شعری تازه ...

ما از حرف هایی که نمی زنیم
به حرف مى افتیم
وَ همانقدر که سکوت خفه مان کرده
این حرف های دنباله دار هم
فاصله بینِ تنفسمان می اندازد.

من با تو حرف دارم و اما همرنگِ سکوت شده ام
من در تو سکوت می کنم و از حرف هایم می مانم
من از حرف به حرف و از سکوت به سکوت 
و سکوت به حرف و از حرف به سکوت 
انقدر در رفت و شد بوده ام
که دیگر برایم تشخیصِ حرف هایی که باید می زدم 
با سکوت هایی که فتح کرده ام 
ساده نیست..

من بر خرمنی از باروت و کبریتم از اشک هایم خیس.
 

-
سیدمحمد مرکبیان

/ 7 نظر / 36 بازدید
نیلوفر

جملات این متن بسیار عمیق و زیباست ...واقعا لذت بردم درود و سپاس فراوان[گل]

بهناز

در این همه نیامدن تماس نگرفتن نگفتن نخوردن به ساده ترین افعال زیستن به اولین حرف الفبا درختی در قلبم روییده است برای دختری که تمام می شود در قلبم ناریپول های این جهان زیاد می شود در قلب های بند زده تن های برش خورده در سکوت یک حقیقت که باید مسکوت باشد ...

آذرین

اون خط آخر چه تعبیر زیبایی به کار بردید.... اون تضاد بین حرف _سکوت/ باروت و کبریت -اشک های خیس خیلی قشنگ بود..

SArA

سلام.چجوری میتونم کتاب دولک لک بی خوابو تهیه کنم؟

مریم

چرا اینقدر خوبین شما آخه؟

فائزه

سکوت! . . . . .گاهی سکوت هم ، حرفی برای گفتن دارد!!

ندا

ما از حرف هایی که نمی زنیم به حرف مى افتیم این واقعی ترین چیزی بود که حسش کردم من بر خرمنی از باروت و کبریتم از اشک هایم خیس. این عالیه مرسی [گل]