روزنوشت

حالا دیگر عصر، عصرِ رها شدن نیست. عصر رها کردن است. برای ادامه ى بقایمان مجبوریم همدیگر را از یک جایی به بعد رها کنیم. عصر، عصرِ مخدر است. آنچه ما را بگیرد و در پی اش رهایمان کند، نه آنکه ما رها شویم، ما را رها کرده باشد. سنگ روی سنگ بند شده و حالا باید سنگ ها را آنجا که نیاز است از هم جدا کنیم. چند سالی ست که زندگی مان از جهانِ فعلِ "شدن" به جهانِ فعلِ " کردن" رسیده است و آنکه بازی را یاد نگرفته، می بازد. و حالا خطِ فقر، خطِ میان "کردن" و " شدن" است. آنها که رهایمان "می کنند" و آنها که رها "شده اند". خدا هم از این قاعده مستثنا نیست.

 

- روزنوشت

/ 6 نظر / 42 بازدید
ابراهیم

زندكًى رويانيست زندكًى زيباييست مى توان بر درختى تهى از بار زدن بيوندى مى توان از دل اين مزرعه مزرعهء خشك و تهى بذرى كاشت مى توان از ميان فاصله ها را بر داشت دل من با دل تو هر دو بيزار از اين فاصله هاست.

khalili

khate miane shodano kardan. ...

mahi

نمیشه که درگیر نشد ... مقداریش ناخودآگاهه .. ولی باید رها کردن رو ..آموخت.همینه .. مثل همیشه عالی.

قناری معدن

همه اش از این اینترنت است. اما حاضر نیستم در زمانی زیست کنم که اینترنت نباشد