روزنوشت

نوشتن اگر زبانِ مشترک ما نباشد، برای من، دهانِ پنهان و پر بهانه ای ست در تاریکیِ جیب های زمان. نوشتن، زبانِ مشترکِ عقل وُ احساسِ آدمی‌ست که گه گاه با خودش حرف می زند؛ آنقدر آرام که لبانش در سکون می مانند وُ آنقدر بلند که روزی به گوش های تو در آن سوی جهان خواهد رسید.
جهانی که دیوارهایش، آدم هایش هستند وُ رفیقانش منظره هایی که روزی با هم به آنها نگاه کرده ایم. جهانی صبور که خاطراتت را در دریاهایش غرق می کند وَ گاه آن آدمی که در قلبِ دریا فرو می رود، گاه آن کس که فرو می رود، آنکه غرق می شود؛ آنچنان عاشقانه زیسته که انگار برای دریا دلبری می کند. جهانی صبور با نقابی برای نیمه های روشن وُ تاریکِ هر آدمی در گوشه ی آن همه شبانه روز. 
نوشتن اگر زبانِ مشترکِ ما نباشد، زمانِ مشترکِ حضورِ من وُ غیابِ توست. دهانی پنهان که کلمه هایم را برای روزی که غرق می شوم در آن ریخته ام.

 

- سیدمحمد مرکبیان

/ 3 نظر / 112 بازدید
نیلوفر

انسان آگاه مي داند كه زندگي پيوسته در حال تغيير است؛ زندگي يعني تغيير. تنها يك چيز هميشگي است و آن خود تغيير است.((اشو))

بهناز

باز هم بنویس عجیب هم ذات پنداری میکنم با نوشته هات . . .

پرستوی کاغذی

بسیار زیبا...دوست عزیز من دکلمه ی این نوشته ی شما رو شنیدم اما نمیدونستم چطور میتونم دانلودش کنم.میشه راهنماییم کنید؟