شعر

ما

همدیگر را دیر نشناختیم

مثلا

زمان پخش برنامه های دلخواه مان را از رادیو و تلویزیون

از بر بودیم

آن کافه ها برایمان کافی بود

آن قهوه های بی مزه ی کافه ی آشنا و

گرمای کافه ی خودمان

مثلا من می دانستم تو وقتی از او حرف می زنی یعنی دل بریده ای

یا من اگر زیادی می خندیدم یعنی شب، گریه ی مفصلی را بالا می آورم

ما همدیگر را آنچنان زود شناختیم

که خودمان را اینچنین دیر پیدا کردیم

ما در ایستگاهی که قرار بود با خودمان سفر کنیم

همسفر شدیم و

خودمان را ترک کردیم.

 

- سیدمحمد مرکبیان

/ 5 نظر / 18 بازدید
پیمان

زیبا بود..ما همدیگر را دیر شناختیم

فاطمه.م

دوسش داشتم ..

حمزه خلیلی

و این چقدر بد است شاعر ...

دلارام

بسیار زیبا بود . . . . لااااایک . . .