شعر

از وجود توست که مهربانی

حالت از هم گسسته اش را باز می یابد

و انسان از بازی تیغ و شاهرگهای دوخته به پیرهنش

دست می کشد

 

در آن سایه ساری که دست های توست

در آن آفتابی که

از پشت پلک های تو سرک می کشد

 

- سیدمحمد مرکبیان

/ 8 نظر / 14 بازدید
انوشه گلبن

واقعیت همین است که گفتی: از وجود توست که مهربانی حالت از هم گسسته اش را باز می یابد

دنیز

کو دستهای مهربانش؟

بیتا

سلام میشه آدرس کافه تون رو بگید؟

انوشه گلبن

قدیما یادش بخیر قدیما ، بچه گی ها یادش بخیر بادبادک ، گل فرفره یادش بخیر بازی ها ، چرخ وفلک ، چشم گذشتن ها آواز دورگرد ، منتری ها یادش بخیر یاد اون قهر هاو آشتی ها یاد خونه بازی ، خوردنی ها یاد ساده گی های بی دروغ خونهِ از چادر مادر، قهقه ها یاد کوچه باغ ها و آب روان کوچه های پر فروغ ، دلهای مهربون قدیما ، بچه گی ها یادش بخیر

sama

[گل]