روزنوشت های تهران

برای حسرت، تعریفِ درستی در میان نیست تا بگوییم حسرت این است؛ همین نقطه که انگشت گذاشته ام، همه ی حسرتِ من است. فقط می توان تشریح کرد و حال را تعریف.
آنها که حسرتِ زندگی مان را می خورند، چه در دل دارند محبوبِ من؟ چه را از دست داده اند؟ چه را نداشته اند و آنچه داشته اند چیست؟
من با تمامِ نداشته هام، با تمامِ گذشته ای که از حالم، چیزهای بیشماری را برداشته، خوشبختم. خوشبختی مگر همین زندگیِ ساده نیست که هر روز درگیر حرکتی، که هر روز مشکلِ تازه ای تو را پیدا می کند وُ تو باید حلش کنی؟
باید سر را چلاند. باید مغز را تکان داد. فلان شده، چه می خواهی که نیست؟ همین که مشکلی در کار است یعنی حرکت کرده ای. آنکه مُرده دیگر مشکلی ندارد. 
آن روز بهت گفتم که این شعرم برای "حسرتِ تمام مردم دنیا" است - برای همه ی داشته هایی که فراموشش کرده ایم-
نداشتن، شکلِ از یاد رفته ی داشته هاست.
ما که دیگران نیستیم اما اینجا که ایستاده ایم، ببین! چقدر هنر، چقدر شعر، چقدر تنهاییِ انسان بودن، تماشاگرانِ پاک وُ ساکتی دارد. ببین ما چقدر قدم برداشته ایم در سکوت. در پاکی. ببین چقدر راه رفته ایم. چقدر ساخته ایم.
خوشبختی تصویرِ راه رفتن به هنگامِ کودکی ست در این روزها. تصورِ سنگینیِ بدنت بر تنِ آرامِ زمین.
ما نقطه ی امنِ عمرمان را با آزادیِ انسان تاخت زدیم. 
شما هم از زندانِ سبزتان بیرون آیید. حسرت، گولِ کوچکی ست که از خودمان خوردیم.
 
| روزنوشت های تهران، سیدمحمد مرکبیان |
/ 5 نظر / 18 بازدید
انوشه گلبن

از دلتنگی دیدار نگو ، در مانده ترینم از بی کسی راه نگو ، تنها ترینم . . . . واقعا همین است . . . حسرت. . . گولی که خوردیم . وگاه برای کسی گلوگیر است و از یاد نرفتنی

حمزه خلیلی

حسرت گول کوچکی است که ازخودمان خوردیم.

عابر

نداشتن شکلی از داشتن است چقدر سخته به همین سادگی مفهوم به این عمیقی رو گفت

گندم

جالبه که اکثر آدما همینن بیشتر عمرشون در حسرت داشته های دیگران اما وقتی میری تو عمق زندگی اون فرد تازه میفهمیم که چقدر خوشبختیم

sayeh

بدون تو همیشه این سکوت و بی کسی شده تمام لحظه های من.. نبودی و خیال تو تمام خاطرات تو نوشته شد به پای من.. به پای من..