خود - کشی

برایش خواهم نوشت:
من دارم پوست می‌اندازم عزیزم
و چیزی نمانده تا صورتِ پنهانم
صورتِ خسته‌ام را بشکافد
و چیزی نمانده
تا راهی را که یک ساله، رفته‌ای
یک شبه بیایم
فقط باید صبر می‌کردم تا عقل
دست بر شانه‌های جنون بگذارد
و رخصت دهد.

#شعر #سیدمحمدمرکبیان

/ 1 نظر / 289 بازدید
پریسا

چرا اینقدر کم مینویسید ؟ اگر نوشته هاتون رو میتونم جای دیگه ای دنبال کنم لطفا ادرس بدبد حال و هوای نوشته هاتون فوق العاده اس