به بهانه ی امرداد

کلمه ای اِدا نشد و نشد که زبان، خونِ حرف را بمکد. بیشترِ صورتش چشم بود وُ من از چشمهایش خواندم بیماری‌ام، کور است و لال.
هنوز میانِ لبهایش فاصله ای نیفتاده بود که من از تجویزِ بی رویه ی تنهایی و جُنون، فهمیدم، ساده نخواهد مُرد.
من از تقابلش با درد و نگاهم به فردا و نوازشش بر زن، من از زخم‌های بی مرهم وُ چشم بُریدن از گریه های زیرِ پیرهنش، فهمیدم که خوش نیست باز پا پیچِ بغض‌هایم شوم.
وسعتِ آن دو تصویرِ یکسان، حجمِ برابری نداشت.
از این سو تا آن سوی من چند شانه ای، تن را بُردند و هزار نفر روحم را.
نه! هیچ کلمه ای به بیرون پرت نشد.
پس؛
گورِ پدرِ زمان وُ تو!
پس؛
گورِ پدرِ یادِ رفیقان وُ تو!
پس!
گور پدرِ نابیِ همان یک لحظه با دوستان وُ من!
گورِ پدرِ زبان وُ حرف!
هر دو با هم دست دراز کردیم تا دستانِ تماشا را از شب کوتاه کنیم.
به جای هر دویمان من چشمِ بستم وُ خیره ماندم به نقطه ی روشنِ دو انعکاس؛
دو انعکاس که در سیاهیِ پشتِ پلک هایم فرو می ریخت،
فرو می ریخت و آرام محو می شد
و اما نشد هیچگاه از این دیوار ذره ای ماه به سیاهی نتابد وُ نتابد وُ می تابد باز.
بخواب،
بخواب پسر
وَ زمزمه کن:
گورِ پدرِ ماه وُ ما!
#روزنوشت / مرکبیان
/ 3 نظر / 74 بازدید
کمیل

آقا محمد سلام، هم مطالب وبلاگ عالیه هم اینستاگرام... دمت گرم. من چند سال خواننده ی وبلاگ شما هستم گهگدار سر می زنم. خیلی تصادفی آشنا شدم با شما. چیزی search میکردم شاید. هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست. اینکه شما می توانید شعر بگویید اتفاقی نیست. همیشه شاد و موفق باشی... ارادتمند، کمیل

گلناز

سلام من از9سالگی شعرمیگم خیییلییی دلم میخاد یه روزی بتونم مثل شماانقدر روون و درعین حال عمیق وبامعنی بنویسم...باصفحه ی مینیمال هایی برای زندگی توفیسبوک آشناشدم همین الآن کتاب دولک لک بی خواب ب دستم رسید...واقعا خوبه...امیدوارم ب وبلاگم سربزنید و نظرتونوراجع ب شعرهام بگید..ممنووون

لادن

مشکل از اتفاقِ؟ یا پدرِ اتفاق؟؟ اتفاق: شخص، حالت، جا، شیٔ، حس، ...