روزنوشت

شاید برایت نبودِ او در تمامِ عصرهاى روزها و هفته هاى پیشین شکلِ یک علامت سوال بزرگ باشد. شاید فقدانِ هر نشان و حسی از دلتنگىِ متقابل در تو نقطه ى شروع یک نفرتِ مسموم باشد. شاید بگویى مردانه باید گفت: دلم تنگ است، آن هم نه با صداى آرام، با فریاد. شبیهِ ذات دلتنگى: پر سوز. 
اما من مى گویم مرد آن است که توان حفظِ حسِ دلتنگى را در دلش داشته باشد. توان سکوت و زندگى درست پیشِ روى چشمهایی که او را مى ببینند. او را مى سنجند و او را تا در شلوغىِ خیابان یا در سیاهىِ شب گم نشود، رها نمى کنند. 
شاید با خودت زمزمه کنى کِى دنیا اینچنین بود!
چیزى از دنیا زیاد و کم نشده. تنها انسان در سالهاى جوانى قمار مى کند. قمارِ نابجا بر میزهاى غلط و برداشتِ چند خط عاطفه و چند رنگ شور. قمارِ زیاد و کمِ جوانى بر سرِ گذرِ زمان. 
و زمان تنها برنده ى میز است.'

 

/ 4 نظر / 79 بازدید
نیلوفر

آنچه سرنوشت ما را مشخص مي كند، شرايط زندگي نيست، بلكه تصميم هاي ما است.((آنتوني رابينز))

Hale ka

واقعا دست مريزاد كلييييييي عشق ميكنم با شعرها و نوشته هاتون

اذرین

پاراگراف آخری فوق العاده بود...همه اش فوق العاده بود... درود[گل]

سلبی ناز رستمی

درود تبریک مرا صمیمانه پذیرا باشید بابت کتابتان ... شمارابا احترام لینک کردم. http://salbinaz.blogfa.com