روزنوشت های تهران

تنفر نشانه ی ضعف انسان است. تنفر محصول نامهربانی ما آدمهاست. وقتی یاد نگرفته ایم دوست داشته باشیم وقتی دوستمان نداشته اند و تنهایی را بگونه ای تجربه کرده ایم که لایق انسان نیست ، تنفر فارغ از درک کلمه در انسان می روید. 
من را که نفرین می کرد نگران می شدم. من را که نفرین می کرد دلم می سوخت. تو انسان تنهایی هستی دوست من. نگرانم از این بابت که چه بر سر خیالت آمده. نگران که این دل سوخته مان را مرهمی نیست جز دوست داشتن آدمیزاد به همنوع اش که دریغ کرده ایم. 
ما بیدار نیستیم. ما قرن هاست تنهایی هامان لایق نام هامان نیست.


+ پیغامت کردم از پس پیغام که مقام تو جایگاه بندگان نیست، که در این گستره ، شهریاری تو و آنچه تو را به شهریاری برداشت نه عنایت آسمان که مهر زمین است. 
- " از دفتر مدایح بی صله، متن پس آنگاه زمین... به شاهرخ جنابیان، احمد شاملو. "
 
|روزنوشت های تهران، سیدمحمد مرکبیان |
/ 1 نظر / 16 بازدید
دنیز

نوشته ای "تنفر نشانه ی ضعف انسان است" فکر که می کنم می بینم جاهایی "دوست داشتن" کم می آورد. دیگر کاری از عشق بر نمی آید همان جاهایی که آدم ، تمام شدن را دوست دارد تفنگش را برمی دارد خودش و مهربانی اش را با هم می کشد همان لحظه ، جای دیگری در دنیا ، "تنفر" در لباس آدم دیگری زاده شده است..