یک شعر تازه

باید با من حرف می زدی
من محتاجِ یک جمله بودم
جمله ای از تو 
که مرا از آغوشِ زنجیرهای نَنوشتن، برَهاند.
باید با من حرف می زدی
تا چیزی می نوشتم
کلیدِ ادامه ی زندگی، در حنجره ی تو بود
در صدای تو
تویی که در من، من را گُم کرده بودی.
- سیدمحمد مرکبیان
/ 5 نظر / 61 بازدید
نگار

زیبا بود... نویسا باشید[گل]

نیلوفر

لذت بردم دلنشین و بسیار زیبا... ممنون که به احساس ما تازگی می بخشید[گل]

سمیه مومنی

[گل]

.

خیلی شاعری!