شعر برای خودم که فقط رفتم

در چشمانم جایی باز می کنم
بعدِ تو وُ تنهایی
تنها خودم می توانم همراهِ خوبی باشم
نخستین اشتیاقِ نارسِ وفاداری
در مرکزیتِ مردمک‌هایم می درخشد
گِره ی کوری لابه لای علف هاست
می خزم
می جَوَم
بلکه شوقِ سُرایشِ زندگی
لولای درها را خجالت دهد
اگر پاهاش جانی همیشگی داشت
فراموشم می شد خستگی
اگر تاوانِ کوچک پریدن هم سقوط نبود.

جا خوش کرده روحم بر صندلیِ مترو
گرمِ رفتن است مقصدم
وَ چه می داند زیرِ پیراهنم چه غوغایی ست.
دلم
زنی یائسه که خیال می کند هنوز
پسرش را آبستن است.

 

- از مجموعه " دست هایت را در کلمه هایم فرو کن" / نشر مروارید

/ 3 نظر / 58 بازدید
banoo

بسیار بسیار زیبا بود...مثل همیشه[گل]

اذرین

کلمه ها و جمله ها پیچیده تر و عمیق تر شده..و مثل همیشه عالی

نازیلا

ضمن سلام و خسته نباشید ساکن ارومیه هستم و می خوام کتاب دستهایت را در کلمه هایم فرو کن رو تهیه کنم. متاسفانه کتابفروشی ها این کتاب رو نداشتند. اگر ممکنه منو راهنمایی بفرمایید که چطور میشه این کتاب رو تهیه کرد. متشکرم.