شعر / جدید

...
از اینکه عادت کرده ام ترا به یک نام مشخص
یک ترانه ی آرام
یک دعای ثابت 
بنامم و بخوانم و بخواهم، عذر می خواهم
عذر می خواهم که در خواب هایم 
از آنچه هستی گاه زیباتری و گاهی
آنقدر دور ایستاده ای که پیدا نیستی
من ترا میان زمزمه ها نوشتم
میان یک آواز قدیمی
که از دهان تو بیرون می ریخت 
و از لب های تو آب می خورد..

من ترا از اندوه گرفتم 
از خدای غمگینی که از عشق اش، باران
از خنده اش، غروب و
از خاطره اش، تنهایی را نشان داد

پس به من حق بده زیبایم
ترا آنگونه که هستی نخوانم و
اینچنین که می نویسم، نباشم...
- سیدمحمد مرکبیان
/ 6 نظر / 10 بازدید
چت روم

سلام. شما رو دعوت ميکنم به چت روم صميمي ما... منتظرتونم. [گل]

ملیکا

زیباست! در واقع خیلی خیلی زیباست!.. صبح به این زود ی دارم گلدون های قشنگ توی اشپزخونه رو آب می دم و این شعر رو می خونم!..ایا صیحی به این قشنگی تا حالا کسی داشته؟!...سبکتون با بقیه تفاو ت داره! ساده ، واقع گرایانه دور از ایهام و اشار ه های سخت و معمول در اشعار بقیه ی شاعران که اون رو برای خوانند های عام مث من دوست داشتنی می کنه! ..والبته... پر از نوستالژی های رنگ و وارنگ( ! عجب کلمه ای به کار بردم).. ممنونم[گل]

بلوط

پس به من حق بده زیبایم ترا آنگونه که هستی نخوانم و اینچنین که می نویسم، نباشم... به نظر من این یعنی آدرس غلط البته شاید برداشت درستی از شعر نداشتم ، نمی دونم ... درود بر محمد

ل.م

عااااااااااااااااااااااااااالی

samira

خیلی... عاااالی... هزار آفرین به نبوغ شعری شما.