روزنوشت های تهران

مقوله‌ی "پذیرفتن" را بیشتر از " قبول کردن" می شناسم. ترجیح می دهم خودم را تا سر حدِ اندوهِ تازه ای نبَرم که قبول کنم حقیقت این است یا آن است! بگویم هرچه هست، همین است وَ وقتی از دست های من کاری برنمی آید، بهتر است بپذیرم.
من پذیرفته ام که برای آدم های اندک شماری می شود حرف زد، برایشان رفیق بود وَ از سوی‌شان، امیدِ رفاقت داشت. من پذیرفته ام که ترس از افتادن، خودِ افتادن است پس با ترس رو به رو شدن بهتر است. پذیرفته ام که قبولِ هرچیزی از این زندگی از ذاتِ مریضِ روزگار ذره ای کم نمی کند. پس بهتر است بپذیریم خوشبختی وُ بدبختی اقلیت وُ اکثریت آدم هایی هستند که دست از جیب بیرون می کشند وُ باید منتظر ماند، منتظرِ انسانیت یا خون های ماسیده بر بند بندِ انگشت ها.
-روزنوشت های تهران/سیدمحمد مرکبیان
/ 8 نظر / 35 بازدید
انوشه گلبن

حرف حرفه دله واقعا که دقیقا همینه . . . خیلی عالی ست برایم دعا کن آقاسید این روزهای تیره زودتر تمامشود و باز روی ماهت را ببینم که سخت دلتنگت هستم

حمزه خلیلی

خرسندم به انسانیتت

سلبی ناز رستمی

سلام درود بر شما . چقدر راحت و صمیمی بود دل نوشته های پاکتان. می خواهم لینکتان کنم. البته اگر اجازه بدهید. ژس منتظرتم.

sayeh

نيستي که بريزمت روي عميق‌ترين زخمم نيستي که نميرم نيستي از اين‌ همه زخم‌هاي خالي ، نه از اين‌همه که نيستي مُردم بزرگ مرد بی نهایت همیشه نفستون گرم و دلتون لبریزتر از گرمای عشق

sayeh

نيستي که بريزمت روي عميق‌ترين زخمم نيستي که نميرم نيستي از اين‌ همه زخم‌هاي خالي ، نه از اين‌همه که نيستي مُردم بزرگ مرد بی نهایت همیشه نفستون گرم و دلتون لبریزتر از گرمای عشق

rabi

asheghetonam