روزنوشت

بد جوری کلافه ام، اما کلافگی ام را پشت از حرف طفره رفتن و در سکوت، زانو را بغل گرفتن، پنهان میکنم. با خود گفتم: ما دو نوع ترس از دست دادن داریم، یک؛ ترس از دست دادن آنچه در مرزهای تو می زیید. دو؛ ترس از دست دادن آنچه از آن تو نیست و هر دو، سراسر حماقت است. مرزها قراردادهایی هستند که به واسطه ی جهان بیرون شکل می گیرند و ترس، زاده ی جهان درون است. این دو هم، حماقت این جهان و آن جهان است. دارم به یک اتاق فکر میکنم، پر رنگترش به یک خانه و یک لپ تاپ برای نوشتن و محو شدن. ازم پرسید چرا نوشتن؟ گفتم تنها نوشتن است که موریانه به تنت می اندازد و هر سطر، چند سلول را خوراک موریانه ها می کند. نوشتن، تنها راهی ست که انسان را از حالتی به حالت دیگر بدل می کند. پیش از آنکه خاک و آب و فرشته ای به سراغ آدمیزاد بیایند تا تغییر را آغاز کنند.

 

- سید محمد مرکبیان / روزنوشت

/ 7 نظر / 48 بازدید
helen

سلام وبتون خیلییییییییی خوبه خیلی خوشم آمد

حسین

سلام .... نوشتن، تنها راهی ست که انسان را از حالتی به حالت دیگر بدل می کند خیلی خیلی خوبه ...!!!!! با شما و این حسّتون موافقم !!! بازهم متشکرم از شما!!!!

علا

سلام مثل هميشه عالی و قابل تامل

هلیـــــــا

بدجوری کلافه ام ....

ملیکا

"جاودانگی با کلمات" . . . اوهوم! منم بهش اعتقاد دارم!..[گل]

حتی بعد از پوست انداختن بعد از نوشتن یا به قول شما تغییر حالت باز هم به قول شاملو، ما هم چنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را ... درود بر محمد..... این نوشته ت رو دوس داشتم [گل]

بلوط

کامنت زیری رو من گذاشتم، فراموش کردم اسمم رو بنویسم