مینیمال‌هایی برای زندگی

Seyed Mohammad Morakabian Official Weblogسیدمحمد مرکبیان

ماهی غمگین

ماهی ِ غمگین ِ دلواپسی ها !
عاقبت دلهره ات تعبیر شد
ستاره ها به سوی زمین سقوط کردند
من بغضم را
در گلویم به تلخی ِ ناشناس ترین ِ قهوه ها فروختم ؛
قصه ی بوسه بر چشمانم ، در سینه ی بی جان و خاک خورده ی مادربزرگ
دگر باره جان گرفت
و دفتر ِ شعرم در هفت مرداد
در زاد روزم
برگ ریزان ِ پاییز شد !
همان لحظه .. سوز ِ سردی وزید
شیارهای دستانم از سرما پرشدند
واژه ها دانه های برف شدند
و از آسمان ِ دلتنگی هایم بر خاک ِ مرطوب ِ گونه هایم باریدند !

عاطفه ! بانو ! هستی ! .. نام ِ تو چیست ؟
به چه می اندیشی ؟
ستاره ها از ما اسیرتر اند .. من از تو تنها ترم !
مهربانم .. گهواره ام را تکان نده
چند لحظه نیست
سالهاست که من رفته ام !
آنقدر که دیگر پاهایم
جرات بازگشت به قلب هیچ خاطره ای را ندارند !

آخر تو چطور نمی دانستی
من عشق می خواهم نه یاد !

می دانم هنوز سنگفرش هایی پیدا می شود که عشق را به عشق برسانند
هنوز
خورشیدی هست تا نور را
یکسان بر چهره های خواب آلود بپاشد !

می دانی
کم کم داشت باورم می شد
که تمامی ِ قصه ها راستند و ماییم که دروغیم!
من چشم ها را خوب می شناسم
عاقبت عشق را می یابم
ستاره ام را قاب می گیرم و به طاق آسمان می آویزم !

آنوقت
رو به زمین فریاد می زنم
من هم در هفت آسمان ستاره ای دارم !

دورنیست آرزویم!
دور نیست!

هیچ چیز
هیچ کس
در تمام ِ عالم
به اندازه ی من
به آرزویش نزدیک نیست


---
سیدمحمد مرکبیان
تابستان ِ هشتادونه

 

پی نوشت : می توانید دکلمه ی این شعرم را با صدای خودم دراینجا به طور آنلاین گوش بدهید.


   + سید محمد مرکبیان ; ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()