مینیمال‌هایی برای زندگی

Seyed Mohammad Morakabian Official Weblogسیدمحمد مرکبیان

رویای شیرین

دیشب

آسمان ِ رویایم بارانی بود! ..

تو را دیدم

زیر آلاچیق ِ مهربانی ها آرام گرفته بودی

نگاه ات گره خورده بود

به دستان ِ من!

و آرام زیر لب زمزمه می کردی :

"دستانت را دوست می دارم"

 

لبخندی بر لبان ِ من بود ..

و نگاه ام به تو ُ آن همه زیبایی..

از لابه لای ابرها

خدا بر ما می تابید

و من

با عشق ،

به هر قطره ی باران

سلامی دوباره می دادم

 

خوب ِ من

تا انتهای باران

من هم بار دیگر سبز  خواهم شد

 

سیدمحمد مرکبیان

   + سید محمد مرکبیان ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()