مینیمال‌هایی برای زندگی

Seyed Mohammad Morakabian Official Weblogسیدمحمد مرکبیان

این زندگی

گویا که تنها من دیدم

مرگ ِ خاموش ِ لحظه ها را

تنها من بویدم

عطر ِ خوش ِ خاطرات را

 

رفتن ِ پدر

خنده ی دور ِ مادر

صدای لالایی های مرده

در پس ِ گریه های من

 

هیچ کس هیچ نگفت

گویا که تنها من می دانستم ؛

این شمع ِ روشن

می میرد روزی آخر ؛

تا می درخشی در روزگارم

در پی ِ سمفونی ِ انگشتانت

می رقصم .. می رقصم اگر توانم

 

سید محمد مرکبیان

 

پی نوشت : این شعر را چند روز پیش بعد از پیاده شدن ِ پدرم از ماشین در ذهنم نوشتم و امشب با آهنگ "بهار ِ من " شادمهر عقیلی دستی بر آن کشیدم و اینجا منتشرش کردم.

   + سید محمد مرکبیان ; ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()