مینیمال‌هایی برای زندگی

Seyed Mohammad Morakabian Official Weblogسیدمحمد مرکبیان

عاشقانه ی من - همراه با فایل صوتی

Image and video hosting by TinyPic

فایل صوتی این پست __ اینجا را کلیک فرمایید

 

آزاد در بن بست زندگی ، رها در آسمان تقدیر ، با چشمان بسته و قطره های اشکی که ردپای غم دوری بودند . . . از تلاش بیهوده خسته بودم ، می خواستم یک بار هم که شده به تقدیر و سر نوشتم اعتماد کنم ، می خواستم در آغوش باز تقدیر ، خود را رها کنم و سوار بر بالین سرنوشت به سوی بی سوی تو جاری شوم .

من کم بودم و کم هستم برای این دوست داشتنی که شبیه به عشق بود و نبود و عشقی که برتر از دوست داشتن شد و شاید از اول برتری در کار نبود! نمی دانم !  نمی دانم باید اسم این حس زیبا را چه بگذارم؟! .. هرچه که هست ، هرچه که بود ، دوش های کوچکم توانایی حمل آن را ندارد و نداشت .

یک روز زرد پاییزی بود . روزی که هنوز آسمان آبی بود و هنوز زمین به دور خود می چرخید و هنوز من در انتظار تو ، چشم به عمق کوچه می دوختم ..

تو آمدی با همان چشمان قهوه ای که بهترین نشانه ی زبیایی هایت بود ، با موهای بافته ای که به یک طرف انداخته بودی . من از پشت پنجره ی اتاقم به تو ذل زده بودم و تو حتی فکرش را هم نمی کردی که کسی ، شاید ، پشت پنجره ای برای تو نفس می کشد و برای تو زنده است . .  تنها ردپایی که از من در کوچه پس کوچه های ذهنت بود ؛ پسری بود خاکستری که روزنامه می فروخت ، نقاشی می کرد ، شعر می خواند و تنها هفت کلاس درس خوانده بود .

چرا حالم اینگونه بود ؟ منی که در زندگی هیچ چیزی را رنگی ندیده بودم ! منی که از روز به دنیا آمدنم ابر سیاه آوارگی بر سرم سایه افکنده بود ..

درسته ! من نباید تو را می دیدم و نباید از پشت این دیوار شیشه ای دل به تو می باختم . تو دل را بردی اما دل ندادی و دل شکاندی و حال دلم را بر روی این کوچه ی خاکی ، بدون آنکه بدانی چه ظالمانه می کشی ..

امروز هم گذشت و تو نیز بار دیگر از این کوچه گذشتی و من بار دیگر پشت این پنجره بی صدا مردم !

تا سپیده دم بار دیگر زنده خواهم شد و فردا پی حادثه ی عبور تو بار دیگر خواهم مرد .

.

.

.

 عکس : الهام . ک

 

   + سید محمد مرکبیان ; ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()