مینیمال‌هایی برای زندگی

Seyed Mohammad Morakabian Official Weblogسیدمحمد مرکبیان

مسافر - همراه با فایل صوتی

Image and video hosting by TinyPic

من پسری هستم از آبادی غربت

و آمده از سرزمینی که اجدادم آن را به نام وطن می شناسند
وطنی که دیگر بوی آرامش در آن جاری نیست
 و در آن دیگر دست یاری نیست

کوله بارم چمدانی ست پر از نماز
 پر از دعا و نیاز
 پر از شعر و آواز
 پر ازبی بالی و پرواز
 این روزها به هرکجا که رسیدم ؛ دیر رسیدم
 جایم همیشه خالی بود و اما صدایم بود که نفس می کشید
صدایم نفس می کشید
 در میان کوچه های کودکی و باد و طوفان
 در میان بنفشه های رنگین و شاعران بی دیوان

دیروزها وقتی به اوج رسیدم
 من آدم بودم و جای حوّا خالی بود
 و تنها سیبی به جا مانده بود
که هر ثانیه جای دندانهای حوّا بر روی آن تیره تیره تر می شد
 و من به عشق دیدن حوّا گازی به جای دندانهای او زدم
و من هبوط کردم از آن اوج
اگر بار دیگر او را ببینم به او می گویم :
سالها من تورا بر روی دیواره ی سفید ابرهای بی پروا کشیدم و نگاهت کردم
 تو من را نکش؛ اما کاش گاهی ؛ هر از گاهی ؛ من را تنها نگاه می کردی ..  تنها نگاه

بگذار این گونه بگویم ات
من پسری هستم
آمده از زمینی که آسمان نام داشت
همراه با کبوترانی که هدیه ی مادران بی فرزند بودند
 و همسفر با کودکانی که پیراهن پدران رفته شان را در دست داشتند

روزگاری در دست راستم سیب سرخی بود
 و در دست چپم خنجر سرخی
وقتی بی دلیل قد کشیدم و لباس کودکی برایم تنگ شد
 مادرم به خاطره ای تبدیل شده بود
و پدرم به جانمازی خونین

 حال هر کجای این زمین بی کران هستی
اگر صدای من را می شنوی
به سراغم بیا
به سراغم بیا پیش از آنکه
باران دلم بر روی ایوان ذهنم
بخشکد

-------------------------------------


برای دانلود دکلمه ی شعر بالا روی لینک زیر کلیک فرمایید

 فایل صوتی مسافر

   + سید محمد مرکبیان ; ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()