مینیمال هایی برای زندگی
Seyed Mohammad Morakabian Official Weblog


به هم رفته ایم
من و قطاری که
از پیچ ِ آستین ِ تو
به پرتگاه ِ پیراهنت رسیده است .

نه به نگاهی
به دستت می رسم
نه از عطرت
به سقوط ...

---
سیدمحمد مرکبیان 

ارسال در تاريخ شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


دیگر بغضم
در چشمانم گیر می کند ،
نگاهم در صدایم ،
اشک در گلویم ،
من که گفته بودم
آدم نمی شوم !
---
سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان

همه ی سهم ِ ما
از زمین
دانه ی فراموش شده ی پرنده ای است
که پرواز
فراموشَش شد ! .

» عزیزم
این تقدیر ماست
به آن
لبخند بزن .«
---
سیدمحمد مرکبیان

پی نوشت : "بنظرمییادهمهسرکاریم".!
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


من
بر گوشه ای از 
آسمان
می گریَم ،
تو
در حوض ِ خانه
از هم پاشیدن ِ قطره ای خون را
تماشا می کنی که نم نم
محو می شود
و
خیال می کنی
از آستین ِ شب هم
گاه
اناری می روید !
---
سیدمحمد مرکبیان.

ارسال در تاريخ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


پس تعجب نکن
اگر جایی خواندی
مردی
بر ستون فقرات زنی
چلو می نواخت ..
---
سیدمحمد مرکبیان.

ارسال در تاريخ جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


با تو که نشد ، با خاطراتت هم نمی شود زندگی را ادامه داد. به زندگی بگو من را ادامه دهد !

ارسال در تاريخ پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


به گمانم
جایی در مه گم شدی
که آفتاب ِ شهر ما
پیدا نیست ..
---
سیدمحمد مرکبیان .

ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


به ... .

سلول ِ تو
تاریکتر از دل من نیست !
ما هر دو
پرواز را می خواستیم
بماند اگر
به زنجیر رسیدیم ..
---
سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


نخواه
پا به شهر گذارم 
من در تهران گم می شوم
میان ِ شانه های تنهایی ..
دیدی که
تا رسیدم
نه تو من را پیدا کردی
نه من تو را ..
--
سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


شعری از شانه ات
به تنهایی ام کوبیده ام !
نباشی هم
گریه ام
بر پیراهنت می چکد ..
---
سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


حقیقت تلخ تر از آن بود
که شب اش
به سیگاری
سرانجام یابد ..
---
سیدمحمد مرکبیان.

ارسال در تاريخ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


نَه !
نباید تو را
به انزوا ی اتاق ؛
به رنج ِ شعر ؛
به فصل سرد ِ سینه ام
بخوانم ..

تو
یک بار برای همیشه
به مُهره ی سیاه ِ نگاهت
تمام ِ مُهره های حواس ِ من را
بُردی ..

نه
تو را نباید
بخوانم .. نباید ..

تو
هرگز
به آغوش من 
باز نمی گردی ..
این
سطر اول همه شعرهایی ست
که نانوشته می مانند ..
---
سیدمحمد مرکبیان .

ارسال در تاريخ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


به خانه رسیدم
اما 
نگاه ام مانده است به تو 
به لبانت ..
و به لبانت ..
و به سرخی ِ خنده هایت .. 
---
سیدمحمد مرکبیان .

ارسال در تاريخ پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان

در حافظه ی بوسه

از من و تو

کافه ای ماند 

و

خیابانی پُر از یاد ِ کتانی های تو ...

---

سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان

بی تو
  خیابان
سکانس ِ رفتنت را
           تکرار می کند ..

      ---
  سیدمحمد مرکبیان 

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
بی گمان 
پای ماه در میان است
که تو به چشمانش ، نشانی ِ خانه را باختی 
 ورنه 
تنهایی ِ شعر
 هیچگاه
 به چشمان ِ تو نمی آمد !
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان

خستگی به پایم رسید !

من را

پُشت ِ شانه هایم

جابگذار و بُرو

من پا ی تو نمی شوم .

---

سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
این شهر
همین
"نبودت" را کم داشت
که کامل شد !
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


اندوهگین مباش
اتفاق بدی نیست
اگر 
هم زنجیر تو باشم
--
سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


بر واپسین ِ سُل ِ یادم
در خیالت
دراز کشیده ام
انگشتانت که برقصند ..
انگشتانت که می رقصند .. 

از من گذر کن
می خواهم
مرگم
صدای قدم های تو را گیرد .
---
سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


بخند
از آن خنده های معروفت 
تا من
دیوانه وار
شعر بپاشم
پای سپیدار ِ تختت
که از من و شعر
به تو نزدیک تر است ..
---
سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


اما برای من
هرشب ِ بی تو
یلداست ..
منی که
زیر حافظ ِ چشمانت
یادت را
دانه دانه می کنم .
---
سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


کنارم
بر تخت
بی وفایی
جای تو
غلت می زند .
---
سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


اجازه بده !
باید
شبی 
گریه ام را
برایت تعریف کنم ،
اگر
تنهایی
اجازه ام دهد .
---
سیدمحمد مرکبیان .

ارسال در تاريخ دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان


در آغوشم نگیر
تو را
دوست ندارم
حتی همین حالا که
پیراهن ِ تو را
به تن کردم .
---
سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان

گوش دادن دکلمه به صورت آنلاین .

 

دانلود دکلمه .

 

---


دستی بر سرم می کوبد 
پشت این جمجمه انگار 
فریاد دردی 
جانم را 
به رهایی می خواند

دست بر گونه هایم می کشم 
دستانم بارانی می شوند 
انگشتانم جوانه می زنند

رو به پنجره می ایستم 
ماه را نشانه می روم 
و پاهایم 
چه خوب 
قصه ی سقوط را 
از نگاه ام پنهان می کنند

آسمان پلک هایم از خاطرات خالی می شوند 
همه ی بودنم داستان خیالی می شود

کاش بودی 
کاش بودی تا ببینی 
تا آخرش 
از عشق گریزان بودم 
طناب را بر گردن احساس 
روزی خودم انداختم 
و احساسی آویزان از سقف سینه ام 
عشق را کنار تو می گذاشت 
تو که فراموش شده ای 
تو که ساده فراموش نمی شوی

هر ثانیه 
قدمی به زمین نزدیک می شوم 
واژه هایم می جوشند 
دوست دارم 
شعر رفتن را 
یکبار دیگر 
از آن سوی آمدن 
از هرگز نیامدن بنویسم

ای بیخبر از من 
این آخرین کلام ِ من با توست 
حال ِ من 
پشت تمام پنجره های شهر جامانده است 
باز کن پنجره را 
دستت را زیر آسمانی بگیر 
که تا به ما رسید 
فانوس هایش مُرد 
و حال 
دستانت 
حال من را خود می دانند 
من از چتر ها هم بارانی ترم

--

سیدمحمد مرکبیان

 

اجرای پیانو: هومن تبریزی  .

ارسال در تاريخ جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
زیبا
آنقدر نیامدی
که
تنهایی
یکی از عقربه های ساعت شد ..
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
خاطره ای 
برایم جاگذاشته ای
به وسعت ِ وسوسه ی مرطوب ِ تن َت ..

جاده ی دلم لغزنده است
خودت را به من برسان !
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
امکانش هست
ناگهان
تکانم دهی
و با انگشتت بگویی :
اتوبوس رفت ، جا ماندی ! .

امکانش نیست ؟
به همین سادگی که می روی
زندگی را برایم تعریف کنی ،
وقتی
پُشت در ِ دلم چسبانده ام 
" تو تمام ِ زندگی ِ منی " ! ..
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان

من
نمی میرم
چشمانم را
بر جهان بسته ام
این خانه بی تو
دیدنی نیست .

---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
لازم نیست 
ببوسی ام
بذر ِ لبانت را
از تخت جمع کرده ام ..
این بهار
بوسه بارانم .
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
تنها
برایم
یک پنجره مانده ؛
شب
و
جای پایت 
بر ماه ...
گیج شده ام !
کدام دلهره
پاسخ ِ نگاه ِ توست ؟ ..
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
چرا من 
فکر می کنم
تمام ِ راه های نرفته را
شبی بازگشته ایم !

تو ، شب و ماهی که
در پیراهن ِ خیال ِ من 
تکرار ِ نقاشی ِ ساده ی توست ؛
جاده را
از روح ِ کودکی
- شبیه ِ آنکه من ، "من" می خوانم اش در آینده ای -
بیرون می کشد..
همین زیبا کابوس ِ نگاه ِ تو ! 
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
گاه
به درک
گاهی
از درک ِ هم
آنقدر دور می شویم
که من تصمیم می گیرم
کُنج اتاق
خستگی ام را به آغوش کِشم
و محترمانه خفه شوم !
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
به غلامرضا بروسان ، الهام اسلامی و لیلا ی کوچک ؛
و
پایان ِ این روایت
پایان ِ تو نیست ! ..

حالا
تو شعر شده ای ..
گاه بر جهانم
می تابی ..
گاه 
می باری .. 
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
آآآهای .. دلم "تو" را می خواهد .. که حالا این "تو" ، تو می توانی باشی.. تو می توانی باشی .. تو هم می توانی باشی .. تو می توانی نباشی .. تو می توانی نباشی .. تو هم می توانی نباشی .. این همه "تو" که شبیه ِ تو اند، تو نیستند ... نه ! با تو نبودم !
.
.
.
سیدمح ... 
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
* این شعر را برای بار دوم اینجا می نویسم . یک بار سال گذشته یک بار هم همین الان که مهمان ِ من هستید .. نمی دانم چرا شاید زیادی دوستش دارم .
.
.
دارم با روزگاری که خو گرفته بودم
غریبه می شوم !
از شب ِ تولد زنانگی ِ تو
تا تمام ِ بامدادان عمرَم
یکدم
رویا را به تعبیر ِ دوباره می خوانم
خنده ات را قاب می گیرم
برفراز ِ گونه ات می ایستم!
می بینی ؟
من با تو ام
من با تو خوابیده ام .
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان

اتاق را

از هر سو شروع کنی

من آنجا هستم ،

اگر تمام شده ام !

---

سیدمحمد مرکبیان

ارسال در تاريخ جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
بید را ببین
با باد که می لرزد
سوزش را کسی باور نمی کند
زخمهایش را هم!
همه شرطی شده ایم ؛
حالا که " دوستت دارمها "
دست یکدیگر را گرفته اند در باد 

---
سیدمحمد مرکبیان .
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
از آغاز شعر
از آغاز زمین ِ زیر پای تو
می دانستم
نمی شود
نام تو را
سپرد به شانه ی واژه ها!

نمی توان
انتظار داشت
تا تو را
به خانه ام برسانند ..

تو 
برای 
این جهان 
زیادی زیبایی
برای خانه ی کوچک من ..

از آغاز همین گریه
می دانستم
خنده هایم مقدمه ای بودند
بر اشک های امشبم ..
نازنین
سر بر شانه ی من بگذار
نه
من سر می گذارم بر شانه ی تو ؛
قصه را از بَرَم !
چشمی برهم زنم 
سرم به هوا
مانده است ! ...
سر به هوای دست نیافتنی ِ من !
دروغ می گویند ؛
اگر من بعد تو عاشق شده باشم!!!

تویی که نیامدی
تویی که فقط 
در چشمان ِ من
عمری ست می روی ...
----
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
مَرد خودش هم نمی دانست
تنهایی یعنی همین !
خیره بمانی به تنها چَشم ِ دوربین ؛
وقتی از پنجره
جهان روشن است ! 
---
سیدمحمد مرکبیان .
ارسال در تاريخ یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
به علیرضا روشن ؛

دنیا 
در این اتاق کوچک تمام شد
رو به خستگی ِ تو
که خواب نداشت .
---
سیدمحمد مرکبیان .
ارسال در تاريخ شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
با تمام ِ زنانگی ِ سُرخ ات
کنارم بخواب
تا ابد
که هیچگاه
به ما نمی رسد .. 
---
سیدمحمد مرکبیان.
ارسال در تاريخ جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
به تو فکر هم نکنم
از توست هرچه می نویسم ؛
در ناخودآگاه ِ من نشسته ای ! .. 
---
سیدمحمد مرکبیان .
ارسال در تاريخ جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
تو بال باز می کنی
به هوای پرواز
من ِ خوشخیال اما
آغوش باز می کنم باز !
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
باید دروغ بگویم
تورا دوست می دارم
باید دروغ بگویم 
تو را دوست نمی دارم
تو هیچ چیز را
به وقت اش نمی پرسی !
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
این شعر عمق دارد
تا می توانی
مرا ببوس !
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
و من باز
دارم تنها می مانم
به گنجه ی ساعتت
نگاه کن !
من باز
دارم خاک می خورم ..
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
تُندبادی می خواهد
دستانم ..
باید تو را
از پریشانی ِ کاغذها
خط بزنم
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
پشیمان اند کفش هایم
که این همه راه ؛
راه آمدند با نیامدن ات ..
---
سید محمد مرکبیان .
ارسال در تاريخ جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
نخواه کوه پا در میانی کند
او هم برای این همه گریه 
شانه نمی شود !
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
پیانیست نیستم ؛
خوب می نوازد انگشتانم اما
اگر بر تن ِ تو 
نوازشگر شوند !
---
سیدمحمد مرکبیان
ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠ توسط سید محمد مرکبیان
Free counter and web stats


کد موسیقی در نایت اسکین

قالب وبلاگ