به هم رفته ایم
من و قطاری که
از پیچ ِ آستین ِ تو
به پرتگاه ِ پیراهنت رسیده است .
نه به نگاهی
به دستت می رسم
نه از عطرت
به سقوط ...
---
سیدمحمد مرکبیان
دیگر بغضم
در چشمانم گیر می کند ،
نگاهم در صدایم ،
اشک در گلویم ،
من که گفته بودم
آدم نمی شوم !
---
سیدمحمد مرکبیان
همه ی سهم ِ ما
از زمین
دانه ی فراموش شده ی پرنده ای است
که پرواز
فراموشَش شد ! .
» عزیزم
این تقدیر ماست
به آن
لبخند بزن .«
---
سیدمحمد مرکبیان
پی نوشت : "بنظرمییادهمهسرکاریم".!
من
بر گوشه ای از
آسمان
می گریَم ،
تو
در حوض ِ خانه
از هم پاشیدن ِ قطره ای خون را
تماشا می کنی که نم نم
محو می شود
و
خیال می کنی
از آستین ِ شب هم
گاه
اناری می روید !
---
سیدمحمد مرکبیان.
پس تعجب نکن
اگر جایی خواندی
مردی
بر ستون فقرات زنی
چلو می نواخت ..
---
سیدمحمد مرکبیان.
با تو که نشد ، با خاطراتت هم نمی شود زندگی را ادامه داد. به زندگی بگو من را ادامه دهد !
به گمانم
جایی در مه گم شدی
که آفتاب ِ شهر ما
پیدا نیست ..
---
سیدمحمد مرکبیان .
به ... .
سلول ِ تو
تاریکتر از دل من نیست !
ما هر دو
پرواز را می خواستیم
بماند اگر
به زنجیر رسیدیم ..
---
سیدمحمد مرکبیان
نخواه
پا به شهر گذارم
من در تهران گم می شوم
میان ِ شانه های تنهایی ..
دیدی که
تا رسیدم
نه تو من را پیدا کردی
نه من تو را ..
--
سیدمحمد مرکبیان
شعری از شانه ات
به تنهایی ام کوبیده ام !
نباشی هم
گریه ام
بر پیراهنت می چکد ..
---
سیدمحمد مرکبیان
حقیقت تلخ تر از آن بود
که شب اش
به سیگاری
سرانجام یابد ..
---
سیدمحمد مرکبیان.
نَه !
نباید تو را
به انزوا ی اتاق ؛
به رنج ِ شعر ؛
به فصل سرد ِ سینه ام
بخوانم ..
تو
یک بار برای همیشه
به مُهره ی سیاه ِ نگاهت
تمام ِ مُهره های حواس ِ من را
بُردی ..
نه
تو را نباید
بخوانم .. نباید ..
تو
هرگز
به آغوش من
باز نمی گردی ..
این
سطر اول همه شعرهایی ست
که نانوشته می مانند ..
---
سیدمحمد مرکبیان .
به خانه رسیدم
اما
نگاه ام مانده است به تو
به لبانت ..
و به لبانت ..
و به سرخی ِ خنده هایت ..
---
سیدمحمد مرکبیان .
در حافظه ی بوسه
از من و تو
کافه ای ماند
و
خیابانی پُر از یاد ِ کتانی های تو ...
---
سیدمحمد مرکبیان
بی تو
خیابان
سکانس ِ رفتنت را
تکرار می کند ..
---
سیدمحمد مرکبیان
خستگی به پایم رسید !
من را
پُشت ِ شانه هایم
جابگذار و بُرو
من پا ی تو نمی شوم .
---
سیدمحمد مرکبیان
این شهر
همین
"نبودت" را کم داشت
که کامل شد !
---
سیدمحمد مرکبیان
اندوهگین مباش
اتفاق بدی نیست
اگر
هم زنجیر تو باشم
--
سیدمحمد مرکبیان
بر واپسین ِ سُل ِ یادم
در خیالت
دراز کشیده ام
انگشتانت که برقصند ..
انگشتانت که می رقصند ..
از من گذر کن
می خواهم
مرگم
صدای قدم های تو را گیرد .
---
سیدمحمد مرکبیان
بخند
از آن خنده های معروفت
تا من
دیوانه وار
شعر بپاشم
پای سپیدار ِ تختت
که از من و شعر
به تو نزدیک تر است ..
---
سیدمحمد مرکبیان
اما برای من
هرشب ِ بی تو
یلداست ..
منی که
زیر حافظ ِ چشمانت
یادت را
دانه دانه می کنم .
---
سیدمحمد مرکبیان
کنارم
بر تخت
بی وفایی
جای تو
غلت می زند .
---
سیدمحمد مرکبیان
اجازه بده !
باید
شبی
گریه ام را
برایت تعریف کنم ،
اگر
تنهایی
اجازه ام دهد .
---
سیدمحمد مرکبیان .
در آغوشم نگیر
تو را
دوست ندارم
حتی همین حالا که
پیراهن ِ تو را
به تن کردم .
---
سیدمحمد مرکبیان
گوش دادن دکلمه به صورت آنلاین .
---
دستی بر سرم می کوبد
پشت این جمجمه انگار
فریاد دردی
جانم را
به رهایی می خواند
دست بر گونه هایم می کشم
دستانم بارانی می شوند
انگشتانم جوانه می زنند
رو به پنجره می ایستم
ماه را نشانه می روم
و پاهایم
چه خوب
قصه ی سقوط را
از نگاه ام پنهان می کنند
آسمان پلک هایم از خاطرات خالی می شوند
همه ی بودنم داستان خیالی می شود
کاش بودی
کاش بودی تا ببینی
تا آخرش
از عشق گریزان بودم
طناب را بر گردن احساس
روزی خودم انداختم
و احساسی آویزان از سقف سینه ام
عشق را کنار تو می گذاشت
تو که فراموش شده ای
تو که ساده فراموش نمی شوی
هر ثانیه
قدمی به زمین نزدیک می شوم
واژه هایم می جوشند
دوست دارم
شعر رفتن را
یکبار دیگر
از آن سوی آمدن
از هرگز نیامدن بنویسم
ای بیخبر از من
این آخرین کلام ِ من با توست
حال ِ من
پشت تمام پنجره های شهر جامانده است
باز کن پنجره را
دستت را زیر آسمانی بگیر
که تا به ما رسید
فانوس هایش مُرد
و حال
دستانت
حال من را خود می دانند
من از چتر ها هم بارانی ترم
--
سیدمحمد مرکبیان
اجرای پیانو: هومن تبریزی .
آنقدر نیامدی
که
تنهایی
یکی از عقربه های ساعت شد ..
---
سیدمحمد مرکبیان
برایم جاگذاشته ای
به وسعت ِ وسوسه ی مرطوب ِ تن َت ..
جاده ی دلم لغزنده است
خودت را به من برسان !
---
سیدمحمد مرکبیان
ناگهان
تکانم دهی
و با انگشتت بگویی :
اتوبوس رفت ، جا ماندی ! .
امکانش نیست ؟
به همین سادگی که می روی
زندگی را برایم تعریف کنی ،
وقتی
پُشت در ِ دلم چسبانده ام
" تو تمام ِ زندگی ِ منی " ! ..
---
سیدمحمد مرکبیان
من
نمی میرم
چشمانم را
بر جهان بسته ام
این خانه بی تو
دیدنی نیست .
ببوسی ام
بذر ِ لبانت را
از تخت جمع کرده ام ..
این بهار
بوسه بارانم .
---
سیدمحمد مرکبیان
برایم
یک پنجره مانده ؛
شب
و
جای پایت
بر ماه ...
گیج شده ام !
کدام دلهره
---
سیدمحمد مرکبیان
فکر می کنم
تمام ِ راه های نرفته را
شبی بازگشته ایم !
تو ، شب و ماهی که
در پیراهن ِ خیال ِ من
تکرار ِ نقاشی ِ ساده ی توست ؛
جاده را
از روح ِ کودکی
- شبیه ِ آنکه من ، "من" می خوانم اش در آینده ای -
بیرون می کشد..
همین زیبا کابوس ِ نگاه ِ تو !
---
سیدمحمد مرکبیان
به درک
گاهی
از درک ِ هم
آنقدر دور می شویم
که من تصمیم می گیرم
کُنج اتاق
خستگی ام را به آغوش کِشم
و محترمانه خفه شوم !
---
سیدمحمد مرکبیان
پایان ِ این روایت
پایان ِ تو نیست ! ..
حالا
تو شعر شده ای ..
گاه بر جهانم
می تابی ..
گاه
می باری ..
غریبه می شوم !
از شب ِ تولد زنانگی ِ تو
تا تمام ِ بامدادان عمرَم
یکدم
رویا را به تعبیر ِ دوباره می خوانم
خنده ات را قاب می گیرم
برفراز ِ گونه ات می ایستم!
می بینی ؟
من با تو ام
من با تو خوابیده ام .
---
سیدمحمد مرکبیان
اتاق را
از هر سو شروع کنی
من آنجا هستم ،
اگر تمام شده ام !
---
سیدمحمد مرکبیان
با باد که می لرزد
سوزش را کسی باور نمی کند
زخمهایش را هم!
همه شرطی شده ایم ؛
حالا که " دوستت دارمها "
دست یکدیگر را گرفته اند در باد
---
سیدمحمد مرکبیان .
از آغاز زمین ِ زیر پای تو
می دانستم
نمی شود
نام تو را
سپرد به شانه ی واژه ها!
نمی توان
انتظار داشت
تا تو را
به خانه ام برسانند ..
تو
برای
این جهان
زیادی زیبایی
برای خانه ی کوچک من ..
از آغاز همین گریه
می دانستم
خنده هایم مقدمه ای بودند
بر اشک های امشبم ..
نازنین
سر بر شانه ی من بگذار
نه
من سر می گذارم بر شانه ی تو ؛
قصه را از بَرَم !
چشمی برهم زنم
سرم به هوا
مانده است ! ...
سر به هوای دست نیافتنی ِ من !
دروغ می گویند ؛
اگر من بعد تو عاشق شده باشم!!!
تویی که نیامدی
تویی که فقط
در چشمان ِ من
عمری ست می روی ...
----
سیدمحمد مرکبیان
تنهایی یعنی همین !
وقتی از پنجره
جهان روشن است !
---
سیدمحمد مرکبیان .
دنیا
در این اتاق کوچک تمام شد
رو به خستگی ِ تو
که خواب نداشت .
---
سیدمحمد مرکبیان .
کنارم بخواب
تا ابد
که هیچگاه
به ما نمی رسد ..
---
سیدمحمد مرکبیان.
از توست هرچه می نویسم ؛
در ناخودآگاه ِ من نشسته ای ! ..
---
سیدمحمد مرکبیان .
به هوای پرواز
من ِ خوشخیال اما
---
سیدمحمد مرکبیان
تورا دوست می دارم
باید دروغ بگویم
تو را دوست نمی دارم
تو هیچ چیز را
به وقت اش نمی پرسی !
---
سیدمحمد مرکبیان
تا می توانی
مرا ببوس !
---
سیدمحمد مرکبیان
دارم تنها می مانم
به گنجه ی ساعتت
نگاه کن !
من باز
دارم خاک می خورم ..
---
سیدمحمد مرکبیان
دستانم ..
باید تو را
از پریشانی ِ کاغذها
خط بزنم
---
سیدمحمد مرکبیان
که این همه راه ؛
راه آمدند با نیامدن ات ..
---
سید محمد مرکبیان .
او هم برای این همه گریه
شانه نمی شود !
---
سیدمحمد مرکبیان
خوب می نوازد انگشتانم اما
اگر بر تن ِ تو
نوازشگر شوند !
---
سیدمحمد مرکبیان

